روباه باهوش
-
تاریخ: 1401/12/5 ساعت: 21:48
روزی کلاغی خیلی گرسنه اش شده بود چند روزی بود که غذایی برای خوردن گیرش نیامده بود و با خود فکر می کرد که " اگر من چیزی برای خوردن پیدا نکنم مردنم حتمی است " بنابراین از جای خود بلند شد و پرواز کرد در آسمان روی زمین خیره شد طولی نکشید تا تکه نان خشکی روی زمین دید به سرعت به طرف تکه نان رفت و آن را از...
نگرد نیست
-
تاریخ: 1401/12/5 ساعت: 21:48
کجاست ، تو میدونی کجاست ؟- نه از کجا بدونمآخه همینجا گذاشته بودمش درست پیش همین گلدون ، اذیت نکن دارم از سرما یخ میزنممطمعنم کار خودت بوده- نگرد نیست انداختمش توی سطل زباله مثل قبلیامنم میرم دوباره میخرم ، پک میزنم جلو مغازه تا چشت در بیاد ! + نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 22:38 توسط تازه...
حکایت حاکم و هندوانه
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 6:40
میگویند حاکمی در سفری با خود هندوانه ای داشت بعد از مدتی حرکت تشنگی توان او را برید لذا هندوانه را از میان دو نیم کرده و نصف آنرا تماما خورد بقیه را در سایه سنگی گذارد و بخود گفتبگذار بگویند حاکمی از این مکان گذر میکرد و هندوانه ای که برای خود آورده بود نیم اش را خورد و نیمی از آن را برای رعایا گذار...
داستان خلافت على (ع )
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 6:40
((ابن ابى الحديد)) مى گويد: بعد از قتل عثمان ، مردم در مسجد جمع شده بودند كه ببينند كار خلافت به كجا مى كشد. و چون غير از على (ع ) كسى ديگر نبود كه مردم به او توجهى داشته باشند و از طرفى هم عده اى بودند كه رسما خطابه مى خواندند و سخنرانى مى كردند. و در اطراف شخصيت على (ع ) و سوابق او در اسلام صحبت م...
معيار شرافت
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 6:40
مردى به امام صادق - عليه السلام - عرض كرد:((مردم مى گويند هر كس كه عربى خالص يا مولاى خالص نباشد پست است .))امام فرمود: ((مولاى خالص يعنى چه ؟))گفت : ((يعنى كسى كه پدر و مادرش هر دو قبلا برده بوده اند.))فرمود: ((مولاى خالص چه مزيتى دارد؟))گفت : زيرا پيغمبر فرموده است : ((مولاى هر قومى از خود آنهاست ...
مبارزه با طبقات
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 6:40
در ((كامل ابن اثير)) مى خوانيم كه :هنگامى كه لشكر مسلمين و سپاه ايران در قادسيه به هم رسيدند، رستم فرخزاد، ((زهرة بن عبداللّه )) را كه به عنوان مقدمة الجيش مسلمين پيشاپيش آمده و با جماعت خود اردو زده بود به حضور طلبيد و منظورش اين بود بلكه با نوعى مصالحه كار را تمام كند كه به جنگ نكشد. به او گفت :- ...
سزاى سخن چين
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 6:40
روزى شيرى بيمار شد (با توجه به اينكه شير در ميان حيوانات ، سلطان آنها است ) همه درندگان از او عيادت كردند، غير از روباه .گرگ نزد شير رفت و نسبت به روباه ، سخن چينى كرد، مثلاً گفت : اعليحضرتا، همه به ديدن تو آمده اند، ولى روباه نيامده است .شير فرمان صادر كرد كه هر وقت روباه آمد، مرا با خبر كنيد، چيزى...
آدم های بد
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 10:17
چه شب سردیه ، این زمستون هم تمومی نداره از چند تا کوچه اون طرف تر بوی دودی به مشامم خورده حتما دارن کباب درست می کنن الان دو روزه که یه شکم سیر غذا نخوردم راه می افتم تا به نزدیک در آهنی زنگ زده می رسم از لای در نیمه باز داخل حیاط رو نگاه میکنم دو نفر دارن کباب درست میکنن ، بوی گوشت آبدار مجبورم میک...
دختر بیچاره
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 10:17
صادق : چرا الان به من میگی فکر نمی کنی دیره محسن : چیه بابا هی نق میزنی از دیروز تا حالا میخواستم بهت بگم اما توی اون مهمونی کذایی همش چشات دنبالش بود . صادق : ای وای ای وای لعنت بر تو که زودتر بهم نگفتی اگه می گفتی اون دختره از فقیر بیچاره هاست که من خر نمی شدم بیام اینجا، الان به کاهدون زدیم خوبه ...
تاکسی
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 10:17
تاکسی به آرامی کوچه پس کوچه های شهر رو طی می کرد راننده سیگاری روشن کرده بود سیگار توی دستش می لرزید فکر های زیادی به سرش زده بود فکر اینکه اگه تا فردا پول طلبکارها رو نده بایستی بره زندان همش به چمدون دست اون خانم که عقب نشته بود نگاه می کرد فکر زندان مثل خوره به جونش افتاده بود . آقا آقا لطفا نگه ...
امتحان زبان
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 10:17
جلسه امتحان زبان اکبر پشت سرم افتاده بود اینم شانس بد من ، اکبر بگو دیگه سوال چهار ، سوال چهار ، یکی نیست بگه آخه تو که نمیدونی الفبای انگلیسی چی من بدبخت چی رو برات بگم برگشتم بگم خفه که ناظر امتحانات نه گذاشت نه برداشت برگه رو گرفت روش یه خطی زد و نوشت تقلب . آخر ترم نمرم رو زده بودن بیست و پنج صد...
گرگ گرسنه
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 10:16
یک بار، گرگی گرسنه اش شده بود و همه جای جنگل را به دنبال غذا می گشت تا اینکه گرگ گرسنه بعد مدتی سوراخی زیر یک درخت پیدا کرد و بوی گوشت به مشامش رسید نزدیک سوراخ رفت و با تقلای زیاد وارد گودال شد در آنجا تکه ای نان و گوشت پیدا کرد و مشغول خوردن شد این غذا مال یک هیزم شکن بود گرگ بعد از خورن غذا شکمش ...
دانش آموز ذن
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 10:16
دانش آموز جوان که داشت قدم میزد بین راه اتفاقی پایش به گلدان روی زمین خود و شکست صدای پای معلمش را شنید و فورا خواست فرار کند که معلم گفت : به ایست معلم گفت : از چه فرار می کنی فرزندم دانش آموز گفت : از ترس تنبیه معلم گفت : این طبیعی است هر چیزی یک شروع و پایانی دارد ، تو نمی توانی از آن فرار کنی یا...
خسیس
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 10:16
روزی خسیس تصمیم گرفت که تمام اموال خود را بفروشد بنابراین تمام آنها را فروخت و تکه سنگ طلایی خرید تکه سنگ طلا را به بیرون از خانه خود برد و جایی زیر یک دیوار دفن کرد و هر روز به آن سر میزد . یکی از کارگرانی که در آن نزدیکی مشغول کار بود تصمیم گرفت که رفت و آمد مشکوک خسیس را زیر نظر بگیرد و بلاخره بع...
سوال به موقع
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 10:16
هنگامی که شکارچی سواره نزدیک می شد نصرالدین خیش خود را از روی زمین کشاورزی در می آورد مرد سواره گفت : " هی تو " نصرالدین پاسخ داد : " بله با من بودی" سواره گفت : " کدام راه رفت " نصرالدین به جهتی که گراز فرار کرده بود اشاره کرد . مرد سواره هم بدون کلمه ای حرف یا حتی تشکر کمی جلوتر رفت و برگشت و گفت ...